______
شب شهادت حضرت زهرا و مامانی مریضه و خوابیده...محدثه هم خستهس خوابیده..
منم و سکوت خونه..حوصلهم سررفته و دلم گرفته و فکرم مشغول :)
مجددا...ما را در سایت مجددا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 44 تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 2:22
طلا رو دوس دارم..خیلی زیآد..آرومم میکنه مث همیشه
مجددا...ما را در سایت مجددا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 2:22
ما را در سایت مجددا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 45 تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 2:22
کاش دیروز غر نزده بودم به مامانم :( سر جریان بلیط و دایی خیلی بهش غر زدم...خاک تو سرم..اصلا دختر خوبی واسش نیستم :((
چون خیلی ناراحت شده بودم..دیروز عصر که ما خواب بودیم رفته بود بیرون واسم شلوار لی خریده بود که از دلم در بیاره..مامان مهربون من :((
مجددا...ما را در سایت مجددا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 50 تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 2:22
هرچی میپرسیدم ماشین واس قم نبود که نبود..آخرش فهمیدم که ماشین یزد هست و میشه باش اومدم قم..و بالاخره ساعت ۱۲ رسیدم قم ://
و هی تشکر نثار دایی میکردم :////
مجددا...ما را در سایت مجددا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 71 تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 2:22
چیزی که عصبیم میکنه قضاوت هم کلاسیامه :) و تغییر رفتاراشون...خیلی جالبه واقعا
فردا هیچ حرفی برای گفتن ندارم
مجددا...ما را در سایت مجددا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 59 تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 2:22
متنفرممممم..متنفرمممم
مجددا...ما را در سایت مجددا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 74 تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 2:22
دلم واس تنهایی مامانم میسوزه
مجددا...
ما را در سایت مجددا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 55 تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 2:22